أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )

257

الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )

درخت ، از شكاف‌هاى به وجود آمده در آن ، جارى مىشود و اين پس از رسيدن آن است . افشره چيزى است كه از فشردن ميوه يا گياه خرد شده به دست مىآيد ، يعنى از راه كاربرد نيرو خارج مىشود و در اين كار ، رسيده و پخته بودن در نظر گرفته نمىشود . اما شيرهء غليظ چنين است : [ مادهء خام ] را با آب مىجوشانند تا نيرويش وارد آب شود ، سپس [ جوشانده ] را صاف مىكنند و در آفتاب يا از راه پختن غليظ مىكنند . ( 1 ) . ، ديوسكوريد ، I ، 108 ؛ Succus Acaciae لاتين ، شيرهء غليظ ميوه‌هاى نارس Acacia arabica Willd . ؛ سراپيون ، 6 ؛ ابو منصور ، 41 ؛ ميمون ، 12 ؛ عيسى ، 2 2 . در برخى از منابع همچون صمغ اين اقاقيا معرفى شده است ؛ ابن سينا ، 5 . ( 2 ) . دعثاد قرطى قس . بر بهلول ، 25 544 ؛ Low , Pf . ، 197 . ( 3 ) . نسخه‌هاى الف و فارسى : ققل ، اما چنين گياهى در منابع ما وجود ندارد ؛ توصيف بعدى آنكه در نسخهء فارسى آمده ، با آنچه در فرهنگ‌ها دربارهء قفل آمده مطابقت دارد ( لسان العرب ، XI ، 562 ) : « ابو منصور ازهرى گويد ققل [ قفل ] جمع ققله [ قفله ] است و ققله [ قفله ] درختى [ گياهى ] است كه در . . . شدت تابستان خشك شود و باد او را بركند و در هوا ببرد » . باوجود اين ، در اينجا سخن بر سر گياهى ديگر است نه گياهى كه صمغ اقاقيا مىدهد . نسخهء پ : الفقد - كشوث ( ! ) . ( 4 ) . ملبندشدرك ( ؟ ) . ( 5 ) . سلغارها ، نسخهء فارسى : شنغار ( ؟ ) . ( 6 ) . القرظ ، نك . شمارهء 832 . 83 . اقاقاليس 1 - نوعى گز پولس مىگويد : اين ميوه‌هاى درختى كوچك است كه در مصر مىرويد . آنها را در آب خيس مىكنند و به مرهم چشم كه براى تقويت بينايى در نظر گرفته شده ، مىافزايند . 2 ( 1 ) . يونانى ( ديوسكوريد ، I ، 96 ) - Tamarix articulata Vahl . ؛ ميمون ، 9 . Low , Pf . ، 66 . ( 2 ) . نسخهء الف : يحطب بايد خواند يخلط ( نسخهء پ ) . 84 . اقحوان 1 - بابونه اين بابونج 2 است ، آن را قرّاص مىنامند . الفزارى مىگويد : اين « بابونج » است و به سندى - « فلانج » 3 .